تبليغاتX
ღ بــــانـــوی آســــمــــان ღ
ღ بــــانـــوی آســــمــــان ღ

چه غریب ماندی ای دل...نه غمی نه غمگساری!نه به انتظار یاری..نه ز یار انتظاری...!

 

ماهی به آب گفت: تو نمیتونی اشکای منو ببینی , چون من توی آبم...

آب جواب داد اما من میتونم اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی ....

سلام علیکم.حال و هوای دوستان گلم چطوره؟؟خوبین انشالله؟

منم هستم با کلی درس و مشق که باید بخونم.هوا اینجا " بارونیه "همین تازه هم زیر بارون بودم و خیس شدم.نمی دونم چرا به اسمون و هر چی که مربوط به آسمون باشه علاقمندم!دیشب  از مهمونی اومده بودیم منزل و آسمون صاف بود و دورتادور ماه رو یه ابر نازک سفید گرفته بود...خیلی صحنه زیبایی بود.-تصور کنین-Nightضمنا یه کتاب پیشنهاد میدم بخونید.دو روز پیش خوندمش"علم موفقیت"(جیمز آرتور ری )خیلی کتاب خوبی بود.جمله ای از این کتاب:خیال پردازها و کامیابها در زندگی فقط یک تفاوت دارند...عمل!عمل عظیم،فوری،زیرکانه و مداوم!خب با شعری که تو ذهنمه تموم می کنم:

هر روز همین مردم افسانه پرست

گـیرند جنازه  کسـی را در دســت

در خاک سپارند و فراموش کنند

انگار نه انگار که مرگی هم هست

حق نگهدارتونFlower

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:44 توسط فـــرزانــه| |

 

  من خواب دیده ام که تو اغاز می شوی

بنیان گذار   سلسله ی    ناز  می شوی

بر شاخه ی شکسته ی این سرو بی رمق

با مرغکان پر شکسته هم اواز می شوی    

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 20:12 توسط فـــرزانــه|

Helloسلاااام.متن زیر رو از جایی برداشتم.ولی فوق العاده زیباست.:

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه.

يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.

بستگي داره تو دست کي باشه.

-------------------------------------

يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه.

يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار مي ارزه.

بستگي داره تو دست کي باشه.

------------ ---------------- --------

يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است.

يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها مي ارزه.

بستگي داره تو دست کي باشه.

----------- -------------- --------

يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه.

يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه.

بستگي داره تو دست کي باشه.

------------ -------------- --------

يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است.

يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده.

بستگي داره تو دست کي باشه.

------------ --------------- --------

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه.

بستگي داره تو دست کي باشه.

------------ -------------- --------

همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه.

پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده  و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون...

بستگي داره تو دست کي باشه

به امید اینکه کلید گشایش تموم شادی ها و خوشبختی ها تو دست شما دوستای گلم باشه

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:24 توسط فـــرزانــه| |

              سلام

این روزا "همه میگن " پول " خیلی خوبه و حالا یه ماجرای اینجوری اما حقیقی رو براتون تعریف می کنم عبرت بگیرین:
چه پدر بزرگ مادری و چه پدربزرگ پدریم هر جفتشون ادمای مایه داری بودن.پدربزرگ مادریم میشه گفت  80 در صد مالشو فروخته و کار ورثه رو راحت کرده اما پدربزرگ پدریم خیلی سال پیش یعنی وقتی بابای گلم نوزاد 40 روزه بوده فوت میشه" خدا رحمتش کنه ".این بابابزرگم خیلی وضعش عالی بوده.و چون تو روستا زندگی می کرده و سرمایه ی اون دوران یعنی 60 سال پیش زمین و دام بوده ایشون هم زمین زراعتی و گاو و گوسفند و اسب و از این چیزا خیلی زیاد داشته .شاید اگه اونا رو به مبلغ الان حساب کنیم چیزی قریب به 300-400 میلیون بشه که البته میشه.بعد فوت پدربزرگ عموجان که پسر اول بوده بجای اینکه حق صغیر رو نگه داره 90 درصدش رو می فروشه و خودش استفاده می کنه و وقتی بچه ها بزرگ می شن و طالب مالشون می گه اصلا بابای شما پولی نداشته!!!!!!!
در ادامه ی این کشمکش های سالهای دور 3 برادر یعنی بابامو 2تا عموهام بی خیال می شن اما عمه جانها مجددا بعد 50 سال فیلشون هوای هندستون می کنه و میگن ما شکایت می کنیم و حقمونو می گیریم و حالا این یه هفته ای این شده ماجرا واسمون.در حالیکه اصلا نیازی به این پول ندارن اما می خوان حقشونو بگیرن... و اینجاست که مامان جون می گه مال دنیا شیرینه.... و خدا نکنه زیر زبون آدم مزه کنه
خداییش وقتی این چیزا رو میبینم از خودم می ترسم که نکنه .....ایشالله که پیش مرگ خانواده ام بشم چون اصلا طاقت مریضیشونو ندارم چه برسه .. زبونم لال....
راستی..... من 21 شهریور اعضامو اهدا کردم!یعنی ثبت نام کردم که اگه ایشالله به مرگ مغضی مردم لااقل مفید مرده باشم..
و در آخر خدایا سرمایه هامو ازم نگیر..! چون تنها سرمایه ام پدر و مادر خوبم و خانواده ی عزیزم هستن...

دوستای خوبم امیدوارم همیشه شاد باشین و بی پول !! اخه ظاهرا پول داشتن هم زیادی خوب نیست     حق نگهدار همه تون...    

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:48 توسط فـــرزانــه| |

         -------------------------------------

هیچ کس هرگز به هدفی که نمی بیند،نخواهد رسید.

باید شنوایی خود را تقویت کنیم ،تا بتوانیم صدای خدا را در میان این بازار مکاره بشنویم.

بدترین چیز محروم کردن دیگران از آزادی شان است.اگر دو پرنده را به هم زنجیر کنید چهار بال خواهند داشت،اما هرگز نمی توانند پرواز کنند-مولانا-

 هر کس،وقتی به کارش اطمینان داشته باشد صاحب قدرت است.

 بیایید وقتی که راهی را برگزیدیم دیگر به پشت سر ننگریم و نگذاریم  پشیمانی روح ما را ویران کند.

تنها یک راه برای از میان برداشتن مشکا وجود دارد:حمله مستقیم به آن.

 بفهمید که تمام مردم می فهمند!

 عمری که با مرگ تمام شود، به هیچ نمی ارزد...!

 با چنان عشقی زندگی کن که اگر بنا به تصادف در دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند...Heart Smile

 و در آخر:کسی که می پرسد تا 5دقیقه "احمق" است.کسی که نمی پرسد برای همیشه احمق می ماند...

جملاتی بود از کتاب قصه هایی برای پدران،فرزندان،نوه ها از پائلو کوئلو نویسنده ی محبوب و دوست داشتنی من.این جملات دنیا دنیا می ارزه به نظر من.

عید فطر رو به دوستای گل و گلابم تبریک می گم.ایشالله همه تون شاد و موفق باشین.امروز موقع نماز صبح آسمون فوق العاده صاف بود.انگار ستاره ها می خواستن بریزن تو بغل آدم.به فال نیک گرفتم و با لبخند با خدای زیبایی ها صحبت کردم که کمکم کنه چون کیمیا گر عالم خودشه و می تونه و می تونه و ......

ما داریم میریم جنگل.جای همه تون خالیییییییییییییییییی

         شاد و پیروز باشینHello

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:49 توسط فـــرزانــه| |
 

زنگار می زند آیینه مکرر ایـــــام

                        و مغشوش می شود خواب ارغوانی نیلوفر آبی

زیر آسمان خراشهای تمدن....

راستی؛

                 چقدر در عصر فناوری و فولاد

             دل شکستن آسان است....!!!

باسلام.......خواستم بیام و در مورد شب قدر بنویسم اما قلمم و قلبم قاصر بود از نوشتن.بنابراین عذر خواهی میکنم از ننوشتنم.اما این شعر بالایی رو بنده سرودم و منتظر انتقاد شما هستم.

این روزها هوا خیلی خوبه.خصوصا الان که دارم می نویسم داره باد خنکی می وزه و کلی حالمان را مشعوف می کنه.کلی حرف داشتم که از کله ام پرید.سحری باید بلند شم پس برم اینجا Night.به امید قشنگترین آرزوها برای دوستای قشنگم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:13 توسط فـــرزانــه| |
 =======================

خداحافــظ اگه تلخه اگــه درده اگه مشـکل

اگه که با غم دوری پریشونتر میشه ایـن دل

اگه با رفتنت "جونم"نفس تو ســینه ام مرده

دو چشمونم دم رفتن پر از بغض فرو خورده

مخور غصه، مخور غصه

که اون شیرین و فرهاد هم زدوری سخت نالیدن

 ولی اشـــــکی نیفــشوندن به این تــقدیر خندیدن

دم رفتن دلم لرزید و آغوشت پناهم شد

شب نورانی چشم تو مهمون نگاهم شد

نگفتم که دل تنهام فقط دلتنگ تو میشه

برای سرو عمر من تو هستی حکم یک ریشه

باید رفت و جدا شد آخه رفتن هم یه قانــــــونه

من از دوری گریـزونم کی گفته دوری آسونه

خداحافـــــــظ خداحـافظ تو ای همدرد درد من

خداحافظ بهــــــــار دل،شریک فصل زرد من

 مخور غصه، مخور غصه

که اون شیرین و فرهاد هم زدوری سخت نالیدن

ولی اشکی نیفـــــشوندن به این تـــــقدیر خندیدن

بدون که روح ما عاشق مثله یک ساقه و برگه

برای ما جدا بــــودن دقیــــقا تلخه چون مـــرگه

جدایی ساده و سخته من اینو خوب می دونــــم

خداحافــــظ ولی مشتاق دیــــدار تو می مونــم

پاورقی:این شعر هم همونیه که قولشو داده بودم از خودم برای خواهر عزیزم که توی غربت جنوبه.می خوام بگم آبجی گل و نازم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم 

ولادت با سعادت امام حسن (ع) رو به همه تبریک میگم و از صمیم قلبم برای همه ی دوستای عزیزم هم ارزوی نشاط و تندرستی دارم.

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 21:55 توسط فـــرزانــه|

"حرم یــــار"

در سوز قدت گشت قدم همچو کمانه

دیوانه شد و رفت دلم خانه به خانـــه

مهتاب شدی در نظرم جلوه نمـــودی

زیبا رخ و محبوب ولی حیف شبـانه

آشفته مکن خرمن گیسوی شــبــت را

خواهم که زنم بر سر گیسوی تو شانه

باید بــشوم شاعـــر آن چشــم غزلگــو

چون قـــطره به ســوی حرم یار روانه

============================

این هم شعری بود از این جانب.منتظر نقد شما هستم.خودم که دوست دارم این شعرو الیته اینا دلیلی بر این نیست که خودم رو شاعر بدونم.نه خیر.اتفاقا خیلی هم مبتدی هستم.دفعه ی بعد می خوام یک شعر زیبا که برای خواهرم سرودم رو بذارم.خیلی غمگینهاین دوبیتی هم برای تولد دوست نازنینم زالزالک سرودم:

آری قسم به ستارگان آسمان که تویی       مبنای پاک هبوط فرشتگان که تویی

صد آرزوی خوب و شاد برای تولدت              با یک بغل الهه ی ناز بنان که تویی

دیگه اینکه این روزا هوا خیلی خوبه.خیلی دلم میخواد برم استخر که بخاطر ماه رمضون نمیشه برم.دیگه اینکه بخاطر این وضع هواپیمایی ابجیم اینا هم فعلا فعلنا شمال بیا نیستن....امیدوارم توی لحظات قشنگ و عارفانه تون بیاد من هم باشین و دعام کنین.فعلا تا بعد در خدمتتون هستم.نظر بدهید .خیلی دوستتون دارم.ر پناه حق شاد و سربلند باشین

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:21 توسط فـــرزانــه| |

سلام.

این پست مربوط به پاسخگویی به یکی از دوستان هستش."هیچکس"عزیز.ادامه ی مطلب رو برات نوشتم.امیدوارم مفید باشه.( هیچکس جان دومین والت رو هم در ادامه پاسخ دادم. بخونش)

حالا که این پست هم نوشته شد باید بگم:

ماه باطراوت و پر برکت رمضان به همه ی دوستانم مبارک

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:42 توسط فـــرزانــه| |
   ----*----   ----*-----

غزل دل

نه دیباچه ای باید گفت و نه مقدمه ای که این غزل سوزناک بی هیچ قافیه ای هوای آستانت را کرده است.هوای رحمت و آمرزش ، پاک شدن و جاری گشتن چون جویبارهای روشن تسنیم.ای نغمه آرامش خیال... پروردگارم! مباد روزی که روی ز من بگردانی که نگاه تو،عنایت تو،عشق تو نوش داروست برای من...می خواهم از چاله حقیر تنهایی ام به بلندای قاف صبر و مهر تو صعود کنم.با همین گامهای ضعیف و لرزان،با همین دستهای ناتوان،با همین چشمهای گریان و با همین ایمان-که در آن تردیدی ندارم-.خدای من؛دلم می خواهد در این ضیافت نورانی و اهورایی،در این ضیافت که مومنانت به تو نزدیکند؛که تو به آنان نزدیکی،با کرمت مرا هم بپذیری....کاش...کاش چون تو باشم....چون تو وسیع، چون تو آرام ، چون تو همــراه ،همـــــراز و ....آری چون تو باشم....چون تو عاشق و لایق......(این متن از ما بید)

بعد چشم انتظاری نسبتا طولانی مون بالاخره ماه مهمونی خدا " ماه رمضان"داره میاد.خوشحالم. خیلی هم خوشحالم که لطف خدا شامل حالم شده تا بتونم یه ماه دیگه تو این مهمونی باشم و بهره ببرم....خدایا کمک کن تا اونی باشم که باید باشم.راستی بچه ها همدیگه رو از دعا محروم و فراموش نکنیماااااااااااااااا...قول؟؟؟

دیگه اینکه یه تصمیمی گرفتم:اینکه شما می تونین هر لغتی که مد نظر دارین بهم بگین تا من با توجه به شمالی بودنم معادل " گیلکی " اش رو بنویسم.اینم ادای دین با زبان مادری

 سپس اینکه:این کلمه ی سپس این روزا شده تیکه کلام مافعلا امری نیست.نظر بدین بعد برین  خونه هاتون....

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:17 توسط فـــرزانــه| |